مانیفست دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال نخستین مانیفست لیبرالی منتشر شده در ایران          در بخش اندیشکده مقالات متفکران لیبرال ایران را بخوانید
ویژه نامه
»  حکومت مطلوب، سند استراتژیک شماره یک
Manifest
جنبش‌هاي اجنماعي
فیلم ببینیم؛ کتاب بخوانیم
امیرحسین اعتمادی
 

وقتی به ظلمی که این روزها از سوی دولت پادگانی محمود احمدی نژاد و مشخصا وزارت علوم بی علومش بر دانشجویان می رود فکر می کنم به یاد روزهای قبل از مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری نهم می افتم که چگونه تعدادی از دوستانم بر سخت تر شدن شرایط و به ویژه وخیم تر شدن وضعیت دانشگاهها با روی کارآمدن محمود احمدی نژاد هشدار می دادند و من در پاسخ آنان را به اغراق گویی متهم می کردم که احمدی نژاد آن هیولایی هم که شما فکر می کنید نیست. البته نگرانی آنها در همه زمینه ها بود.از فشار بر روزنامه ها و اهل فرهنگ بگیر تا محدود شدن آزادی های اجتماعی. آنها با چنین استدلالی می گفتند که باید برویم به هاشمی رای بدهیم و من آن مثال معروف را برایشان می زدم...

در آن زمان چند دلیل داشتم.اول آنکه کاهش یا افزایش فشار بر اهل فرهنگ و تحدید آزادیهای اجتماعی در اختیار دولت نیست که اگر بود در زمان خاتمی این همه روزنامه تعطیل نمی شد و آن رفتار شنیع با دختران و پسران جوان در میادین شهر صورت نمی گرفت.دوم آنکه اصولا در آن برهه از زمان من از روی کار آمدن دولتی تندرو که بیانگر واقعیت حکومت جمهوری اسلامی باشد حمایت می کردم. دولتی که با دنیا سر جنگ داشته باشد و در داخل نیز در ورای ظاهر دموکراتیک تنها تماشاگر سرکوب آزادیهای اساسی نباشد. حالا که سه سال و نیم از آن روزها می گذرد می بینم که احمدی نژاد و دولتش دقیقا همان چیزی از آب در آمدند که من می خواستم. دولتی ناکارآمد که آنچنان نظام جمهوری اسلامی را با بحران مواجه کرده است که محافظه کارانی چون علی لاریجانی و اکبر ناطق نوری را به فکر ایجاد دولت وحدت ملی انداخته است. به نظر من این ناکارآمدی به همه آن فشارهایش بر مطبوعات و سینما و اهل کتاب می ارزید مگر آن ستمی که امروز بر دانشجویان می رود که اگر در روزگار خاتمی از سکوت و بی عملی او در مقابل برخوردهای دستگاه قضایی و اطلاعات موازی با دانشجویان گلایه می شد امروز این وزارت علوم دولت احمدی نژاد است که حکم اخراج و ستاره دار کردن دانشجویان را صادر کرده به این هم راضی نمی شود از معترضانِ به این احکام، به دادگاه- که نه! بیدادگاه - شکایت هم می کند تا شاید در زندان و سلول انفرادی از اعتراض خود صرف نظر کنند.

مطمئنم که اگر به جای آن دانشجویان ستاره دار یا تعلیق و اخراج شده از دانشگاه بودم در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو به هر کاندیدایی از میانه روها چه خاتمی چه کروبی و حتی حسن روحانی رای می دادم تا راه بازگشت خود را به دانشگاه باز کنم که در واقع یکی از دلایل خشم من از خاتمی هم همان سکوتش در مقابل ستمی بود که در زمان دولتش بر من رفته بود. این ساده ترین و دم دست ترین راه حل است. بگذریم از اینکه تضمینی در موفقیت آن نیست به دلایلی همچون عدم سلامت انتخابات و وجود دستهای نامریی برای موفقیت دوباره احمدی نژاد. اما به هرحال تیری است در تاریکی. شاید بگیرد.

اما  به نظر من راه دیگری هم وجود دارد که هم مطمئن تر است و هم به اما و اگر و دستهای پنهان بستگی ندارد.این راه چیزی نیست جز کنار گذاشتن عمل سیاسی از فضای دانشگاه. به راستی در این سالها از این همه سیاست ورزی چه چیزی عاید جنبش دانشجویی شده است؟ اصلا بعید می دانم که چنین جنبشی دیگر وجود خارجی هم داشته باشد. به فرض که احمدی نژاد هم برود و خاتمی بیاید. به دانشگاه برگشتیم و دوباره در فضای بازی که فراهم خواهد شد نشریه سفید و سرخ و زردمان را منتشر کردیم و به زمین و زمان بد و بیراه گفتیم. هر چند وقت یکبار هم به بهانه ای تجمعی در دانشگاه راه انداختیم و اینقدر داد و بیداد کردیم تا ته دلمان خالی بشود. غیر از این است که بعدش طرفمان با قاضی حداد و تیم بازجویی و انفرادی است. می بینید در هر حال هزینه ای که عایدمان شده است و خواهد شد در مقابل فایده اش آنقدر بالاست که هیچ توجیه منطقی برای آن وجود ندارد. فکر می کنم راه ورود دوباره به دانشگاه هم با اظهار ندامتی و امضای تعهدنامه ای همیشه باز است.

 

تاریخ درج در سایت : 1388/02/07
نسخه چاپی : نسخه قابل چاپ
اشتراك گذاري :
Copyright © 2010 Iranianliberalism.com Inc. All rights reserved.