حمله شبانه نیروهای گارد ویژه و لباس شخصی به کوی دانشگاه تهران و چند دانشگاه دیگر در هفته اول پس از اعلام نتایج انتخابات که با تلفات و خسارات شدید به دانشجویان ساکن خوابگاههای این دانشگاهها همراه بود، سبب بروز بحران جدی در دانشگاههای کشور شد. کار به آنجا رسید که امتحانات اکثر مراکز آموزش عالی به تعویق افتاد و بسیاری از اساتید عضو هیئت علمی دانشگاهها تهدید به استعفا کردند و در گزارش هیئتهای تحقیق ابعاد این حمله به مراتب از حمله شبانه به کوی دانشگاه تهران در شامگاه هجدهم تیر ماه سال 78 فراتر رفت. مهرداد بزرگ عضو شورای مرکزی گروه دانشجویان و دانشآموختگان لیبرال دانشگاههای ایران و دانشجوی دانشگاه تهران، در مصاحبه ای با بامدادخبر ابعاد این حمله و نحوه برخورد جنبش دانشجویی با این اتفاقات را بررسی کرده است.
از حمله به کوی دانشگاه تهران شروع کنیم. بسیاری حمله اخیر به کوی دانشگاه را در حد و اندازههای وقایع 18 تیر ماه 78 دانستند، نظر شما چیست؟ ابعاد این حمله را چگونه ارزیابی میکنید؟ ماجرای حمله به کوی دانشگاه در 18 تیر 78 به نقطه عطفی در مسیر جنبش دانشجویی و جریان اصلاحات تبدیل شد. بر این اساس نظر شما در مورد حمله اخیر به کوی دانشگاه تهران چیست؟ آیا بار دیگر شاهد تحول در جریان جنبش دانشجویی خواهیم بود؟
پیش از هر چیز باید به وجوه اشتراک و تفاوت حمله 25 خرداد به کوی و 18 تیر پرداخت. یکی از این لحاظ که با توجه به اتفاقاتی که پس از انتخابات رخ داد، درگیریهای شب 23 خرداد در کوی پسران و دختران دانشگاه تهران و برخوردهایی که در اصفهان با دانشجویان شدهبود و حمله عصر نیروهای انصار و لباس شخصی به پردیس مرکزی دانشگاه تهران، احتمال اینکه به کوی دانشگاه حمله شود زیاد بود و از این رو واکنش دانشجویان نیز به این حمله نسبت به تیر 78 متفاوت بود و توانستند تا حدی، اگر چه مظلومانه و بیسلاح در مقابل فشار نیروهای مهاجم مقاومت کنند. اما ناکامی نیروهای انصار و گارد ویژه در حمله شب قبلشان به کوی دانشگاه سبب شد تا بسیار مجهزتر و با نیروی بیشتری به کوی حمله کنند و از این رو ابعاد حمله بسیار فراتر از تیر 78 رفت که متأسفانه در سایه درگیریهای خیابانی پس از آن گم شد و کمیته حقیقتیاب اساتید و دانشجویان نیز هنوز به نتیجه روشنی در این خصوص نرسیدهاست و به نظر نمیرسد که حتی دادگاهی فرمایشی مانند سال 78 هم برگزار شود. نکتهای که مهم است، اینکه گسترده شدن ابعاد فاجعه حمله به کوی و اتفاقات پس از آن علیرغم وارونهنماییهای رسانههای دولتی، نتیجه عزم جدی حملهکنندگان به کوی بود و نه شدت اعتراضهای دانشجویی. بارها ما شاهد اعتراضهای دانشجویی و به ویژه از سوی دانشجویان ساکن کوی بودهایم که با برخورد امنیتی و دخالت نیروهای انتظامی همراه بودهاست و همواره با هزینههای نسبتاً کمی در حد بازداشتهای چند روزه دانشجویان، این اعتراضها فرونشستهاند. اما آنچه این بار اتفاق افتاد، نوعی تصفیه حساب با دانشگاه بود. 18 تیر 78 را میتوان در جهت جریانسازی اقتدارگرایان برای ضربه زدن به اصلاحات و در زمان اوج جنبش دانشجویی دانست، اما این حمله و رفتار پس از آن با دانشجویان، حاکی از تحقیر دانشجویان و ضربه زدن به کیان دانشگاه است که در این مدت هیچ گاه در مقابل رفتارهای اقتدارگرایان و دولت برآمده از این جناح تندرو اسلامی سر فرو نیاوردهاست. آنها این بار قصد به زانو درآوردن دانشگاه را داشتند و گر نه با حداقل هزینهها نیز امکان اداره و کنترل این اعتراضها وجود داشت. از سویی دیگر واکنشها نسبت به این حمله نیز مؤید این امر است. اگر آن زمان دکتر خلیلیعراقی کوشید تا از استقلال و کیان دانشگاهی که ریاستاش را برعهده داشت دفاع کند، امروز فرهاد رهبر، نه تنها جانب دانشگاهیان را نمیگیرد، بلکه خود به همکاری با نیروهای سرکوبگر پرداختهاست و علیرغم دیدن رفتار نیروهای سرکوبگر با دانشجویان از آنها تشکر نیز میکند. فرهاد رهبر خود میگوید که تا ساعت 3:30 بامداد بیستوپنجم خرداد در دانشکده تربیت بدنی بودهاست و به همکاری با نیروهای انتظامی مشغول بودهاست و این درست زمانی است که حمله انصار و گارد ویژه به کوی خاتمه یافتهاست. در مورد درخواست ایشان از نیروهای انتظامی برای حمله به کوی نیز شائبههای زیادی وجود دارد که گفتههای خود ایشان مؤید ادعاهای نمایندگان مجلس مبنی بر درخواست ایشان برای حمله به کوی است. این رفتار البته به فرهاد رهبر ختم نمیشود، مقامات عالیرتبه نظام نیز برخوردی دیگرگونه با این حمله نسبت به حمله سال 78 داشتند. این بار اقتدارگرایان حتی به صورت نمایشی نیز این اقدامات را منکوب و محکوم نکردند و در مواردی تلویحاً به تأیید آن نیز پرداختند. اینها همه حاکی از آن است که گروهی با برنامه قصد به چالش کشیدن دانشگاه و تحقیر آن را داشتهاند. اما در پاسخ به سؤال دومتان باید بگویم، ما هماکنون هم شاهد تحولی عظیم در سطح اعتراضهای مردم هستیم که اگر چه منشأ اصلی آن دانشگاه نبود، اما حمله آن شب به کوی دانشگاه و دیگر دانشگاهها بسیار بر آن تأثیرگذاشت. از دیگر وجوه تفاوت 18 تیر 78 با شرایط کنونی را هم میتوان در همین همگانی شدن اعتراضها دانست. اکنون دیگر محور اعتراضها صرفاً دانشجویان نیستند، بلکه این اعتراضها به کل مردم تسری یافتهاست که برخورد حداکثری نیروهای سرکوب را نیز دربرداشتهاست.
بر این اساس، به نظرتان ماهیت مهاجمان به دانشگاه در تیر 78 تا امروز تغییر کردهاست؟
خیر. منظور من این نبود. ماهیت مهاجمان تغییر نکرده، بلکه رفتار آنها و آمرانشان به اقتضای زمان تغییر کردهاست. در واقع چه امروز، چه در تیر 78 و چه سالها قبلتر از آن در زمان انقلاب فرهنگی در اردیبهشت 59، همین نیروهای تندرو اسلامی بودند که به دانشگاه حمله کردند و قصد نابودی دانشگاهی را داشتهاند و دارند که سرجنبان آنها نباشد. در واقع این گروه تندرو با اساس و فلسفه آکادمی به عنوان نهادی که در آن اندیشه آزاد شکل میگیرد و به بحث گذاشته میشود، سر عناد دارند و برآناند تا حالا که نمیتوانند به علت اقتضائات جهانی و نیازهای جامعه به تولیدات علمی دانشگاه، این نهاد را از بین ببرند؛ به هر نحوی که ممکن است آن را به بازوی ایدئولوژیک خود تبدیل کنند. نگاهی به اقدامات همین دولت نهم حاکی از رفتار طرفداران بنیادگرایی دینی با دانشگاه است. حذف هر گونه تشکل و گروه منتقد، سرکوب دانشجویان و اساتید منتقد و حذف، اخراج و به حبس کشیدن آنها اگر چه از دولت اصلاحات و با فشار این گروهها آغاز شد، اما در دوره نهم ریاست جمهوری به علت در دست گرفتن قوه مجریه از سوی این جناح، بسیار شدت یافت و در نهایت منجر به شکلگیری نوعی خفقان گورستانی در سال آخر ریاست جمهوری آقای احمدینژاد در دولت نهم بود که ما شاهد آن برخورد زننده و وحشیانه- حمله با قمه و چماق- به دانشجویان منتقد دانشگاه پلیتکنیک به پروژه دفن شهدای گمنام در این دانشگاه بودیم. نگاهی به ترکیببندی آمران و عاملان این حملهها در این سالها نیز مؤید این امر است. این همان وجه اشتراک این حملههاست که به آن اشاره کردم. یعنی تقابل با دانشگاهی که در مقابل یکهتازی ایدئولوژیک آنها سر فرو نمیآورد. اما وجه افتراق آن، در افشا شدن ماهیت این افراد است که هر روز با تغییر فضای سیاسی کشور و به تبع آن تغییر رفتار نیروهای بنیادگرا، ماهیت و هویت آنها بیشتر نمایان میشود. ولی هدف آنها همان است که در انقلاب فرهنگی اول خواستار آن بودند و منجر به آن شد که دکتر سروش از ادامه بحث با مصباحیزدی امتناع کند و حتی خود کسانی را که بانی انقلاب فرهنگی بودند نیز، تاب نیاوردند و به حذف آنها پرداختند. آنهای هیچ صدا و نگرشی غیر از آنچه را میخواهند، برنمیتابند.
اما اکنون 29 سال است که از انقلاب فرهنگی میگذرد. آیا با گذشت این 29 سال، امکان تحقق اهداف آنها وجود دارد؟ چگونه میتوان با این اقدامات مقابله کرد؟
به هر حال آنها عزمی جدی برای این کار دارند و از فضای دانشگاهی به شدت بیمناکاند. در فضای توتالیتری جامعه ایران، نهادهای مدنی و احزاب سیاسی به شدت تحت فشار هستند و اگر چه کاملاً تعطیل نشدهاند، اما عاملیت سیاسی و تأثیرگذاری آنها هم در حداقل ممکن و نزدیک به صفر است. در این فضا نقش دانشگاهیان و رسانهها در شکلدهی به اعتراضها بسیار پررنگ و کلیدی است. از این رو همواره نیروهای اقتدارگرا و دگم از نهاد دانشگاه بیمناکاند و استقلال و آزادی اندیشه و فعالیت در فضای دانشگاهی را برنمیتابند و از این رو هر گاه فرصت آن را بیابند و توان اجرایی داشتهباشند به سرکوب دانشگاه میپردازند و این ربطی به کنشگری دانشگاهیان ندارد. تنها زمانی میتوان امیدوار بود که این رفتارها با دانشگاهیان تکرار نمیشود که، یک بار برای همیشه، حرکتی جدی در مقابل عاملان و آمران اصلی آن صورت گیرد و آنها محاکمه شوند. که به نظر میرسد با شرایط فعلی که تمامی توان اجرایی و نهادهای قدرت در دست این نیروهای تندرو است، چنین امری امکانپذیر نیست. ولی این بدان معنا نیست که آنها در دستیابی به اهدافشان کامیاب شدهاند یا میشوند. در واقع تا زمانی که نهاد دانشگاهی وجود دارد، آنها نمیتوانند به اهداف خود برسند. چنان که در طول این سالیان نیز شاهد بودهایم که سرکوب دانشجویان، نه تنها مانع از شکلگیری اعتراضها و ایجاد فضای بحث و اندیشهورزی نشدهاست، که حداقل اعتماد دانشجویان نسبت به حاکمیت را از بین بردهاست و آنها را در راهشان مصممتر کردهاست. اکنون و پس از این حمله به دانشگاه نیز، بار دیگر با بازگشایی دانشگاهها در شهریور و مهر امسال، به ناگزیر اعتراضهای دانشجویی شکل میگیرد. اکنون به نظر میرسد در دانشجویان چیزی از جنس غرور و احترام فرو ریختهاست و تا زمانی که این غرور و احترام احیا نشود، بیم آینده درسی و شغلی چندان مطرح نیست. در شرایط کنونی دغدغه حقوق آکادمیک و استقلال دانشگاه به عنوان خواست صنفی و خواست دموکراسیخواهی به عنوان خواست سیاسی، تنها دغدغه فعالان دانشجویی- سیاسی نیست، بلکه دغدغه کل بدنه دانشجویی است. این دغدغههای دانشجویی اگر به شکل منسجمی درآید مسلماً میتواند مثمر ثمر شود و جلو چنین اقداماتی را بگیرد. اکنون این باور در میان دانشجویان و بلکه اکثریت مردم ایران به وجود آمدهاست که اگر امروز نتوانند خود بازیگر سرنوشت خود شوند، محکوم تقدیر دهشتناکی میشوند که کودتاگران برایشان رقم خواهند زد. از این رو به این فضا معترض خواهند شد و کشمکش ادامه خواهد یافت.
ما در طول این چند سال شاهد سرکوب شدید جنبش دانشجویی بودیم. چگونه ممکن است با توجه به حجم گسترده سرکوب، در نتیجه این کشمکش دانشجویان پیروز شوند؟
توجه کنید که اکنون جنبش دانشجویی همانطور که در سؤال اولتان گفتید، با نقطه عطفی دیگر مواجه است. اگر تیر 78 زمان کلید خوردن عدم مشروعیت اقتدارگرایان بود، اکنون زمانی است که دیگر این عدم مشروعیت علنی شدهاست و تشت رسوایی آن از بام افتادهاست. فضای دانشگاه به شدت ملتهب است. اکنون دانشجویان با گرایشهای فکری مختلف حول مسائل اساسیشان توافق دارند و احساس خطر میکنند و از این رو همانطور که گفتم به این فضا معترض خواهند شد. در واقع، مسئله اساسی این است که اعتراضهای دانشجویی ناگزیر است و سرکوب طرف مقابل نیز مسلماً شکل میگیرد و آنها هر قشر و گروهی را که در شکلدهی اعتراضها به هر نحوی تأثیرگذار باشند، سرکوب خواهند کرد. بر این اساس وظیفه اصلی فعالان دانشجویی و گروههای مختلف دانشجویی آن است که در فکر بهینه کردن اعتراضها باشند تا بتوانند در عین اینکه حداقل هزینهها را متحمل میشوند، مانع از حاکمیت فضای خفقان و سکوت در دانشگاه شوند. آنچه در این فضا مسلم است، سکوت و انفعال به معنی امنیت نیست، چرا که با توجه به عزم جدی رهبران کودتا برای سرکوب دانشگاه، فضایی را در اختیار آنها قرار میدهد تا ضمن این که در اثر اعمال سیاستهایشان دانشگاه را از معنای آکادمیک آن که همان فضای نقد و اندیشهورزی است، تهی کنند؛ از سوی دیگر به سرکوب معترضانی بپردازند که به صورت پراکنده و تودهوار به این فضا اعتراض خواهند کرد. آنها از هماکنون نیز در فکر گذراندن قانونهای سختگیرانهتر بر فضای دانشگاه هستند تا دانشگاه را به آن انگارههای ذهنی خود از فضای اسلامی نزدیکتر کنند. در واقع آنها در فکر اجرایی کردن پروژه انقلاب فرهنگی دوم هستند که از آغاز به کار دولت احمدینژاد کلید خوردهاست.
بر این اساس به نظرتان چه راهکاری جنبش دانشجویی را به این اهداف نزدیک میکند؟
ارائه راهکار از بیرون جنبش برای آن، امری بعید و ناممکن است. جنبش دانشجویی فصلی نو را آغاز میکند و شرایطی متفاوت با سالهای گذشته دارد. اکنون میتوان امیدوار بود که این جنبش بار دیگر احیا شود و اگر به تجربه سالهای قبل بنگریم میتوان به نتایج مثبتی رسید، اما نمیتوان نسخهپیچی کرد و باید در فضا قرار گرفت و تصمیمگیری کرد. این بیشتر بر عهده خود کنشگران دانشجویی در آن فضاست. مسئله اساسی در شرایط فعلی، سازماندهی جنبش است. فعالان دانشجویی باید بکوشند تا به شکلگیری هر چه قدرتمندتر این جنبش نو کمک کنند. اکنون میتوان حول مطالباتی گسترده و حداقلی، غاطبه دانشجویان را با یکدیگر همراه کرد. این مطالبات بر پایه ویژگی اساسی جنبش دانشجویی که جنبشی صنفی- سیاسی است دارای دو بعد صنفی و سیاسی است که در هر دو بعد مشخص و عینی شدهاست. باید بر اساس این مطالبات، نمایندگان گروههای مختلف دانشجویی پای یک میز بنشینند و در مورد راهکارها به نتایج مشترک برسند، در غیر این صورت پس از سر گذراندن، دورهای بحرانی با نوعی سازماندهی جدید ورای تشکلهای سابق دانشجویی مواجه خواهیم بود که نتیجه روشنی نخواهد داشت. پس گام اول و اساسیترین گام، تشکیل همین جلسات هماهنگی و شکلگیری شبکه ارتباطی میان بدنه دانشجویی است.
شما از عینی شدن مطالبات جنبش دانشجویی در شرایط کنونی گفتید. این مطالبات چیست و نسبت آن با مطالبات ادوار گذشته این جنبش در چیست؟ آیا اشتراک بر سر این حداقلها، جنبش دانشجویی را به اهداف دموکراسیخواهانه سابق میرساند؟
شکلگیری این مطالبات برآمده از عملکرد حاکمیت در سالهای گذشته است و در طول این سالها اگر چه نحوه بیان و استیفای آن فرق کردهاست، اما خود مطالبات تغییر نکردهاست. آنچه اکنون تغییر کردهاست، این است که در جریان فرآیند انتخابات، از یک سو با شکلگیری گفتمان مطالبهمحوری در جنبش دانشجویی و از سوی دیگر با رفتار حاکمیت در پروسه انتخاباتی و به ویژه با اتفاقات پس از انتخابات، این مطالبات برای همه بدنه دانشجویی به شکلی ملموس درآمدهاست. این مطالبات اگر چه در وجه سلبی نه گفتن به فضای موجود است، اما شکلگیری آن گفتمان مطالبهمحور قبل از انتخابات سبب شد که اکنون جنبش به وجه ایجابیاش نیز بنگرد. وجه ایجابی این جنبش به لحاظ صنفی همان آزادیها و حقوق آکادمیک و استقلال دانشگاه است. در بعد سیاسی نیز جنبش دانشجویی از جنبش مردمی شکل گرفته در سطح جامعه جدا نیست و همسو با جنبش مدنی سبز شکلگرفته در جامعه، خواهان احیای جمهوریت نظام و حاکمیت مردمسالاری و دموکراسی و حقوق بشر در ایران است. اما در این مورد که ما با این حداقلها به اهداف دموکراسیخواهانهمان خواهیم رسید یا خیر، نمیتوان جواب قطعی داد. آنچه روشن است کسی جنبشی را به وجود نمیآورد و کسی نیز جز با نیروی سرکوب گسترده و آن هم به صورت مقطعی نمیتواند مقابل آن بایستد. از این حیث به گمانم این مطالبات نتیجه خرد جمعی دانشجویان است و رفتار مدنی و مسالمتجویانه دانشجویان و حتی فراتر برویم، رفتار مدنی مردم نشان میدهد که پیگیری مطالبات آنها از منظری دموکراسیخواهانه است. اما اینکه ابعاد و وجوه این دموکراسی چیست و به چه مسیری در نهایت رهنمون میشود، باید به نظاره بنشینیم که چه میشود. اما مسلماً نحوه طی این مسیر و رفتار کنشگران این عرصه بسیار تأثیرگذار خواهد بود. میتوان با جلوگیری از خشونت و از همگسیختگی، جنبش را در جهت گذار به دموکراسی قرار داد.
|