آیا این جامه برای سرکار گشاد است؟
امیر حسین اعتمادی
احکام
سنگین دادگاه تجدید نظر در مورد سه دانشجوی دربند پلی
تکنیکی همچون تیر خلاصی بود که بر بدنه نحیف جنبش
دانشجویی وارد شد.تیر خلاص از آن جهت که این حکم که از
یکسو به تایید حکم اولیه دادگاه کیفری پرداخته و از سوی
دیگر حکم قاضی شجاع دادگاه عمومی تهران را نقض کرده است
به فاصله چند روز از رسانه ای شدن آن،کوچکترین اعتراضی
را از سوی اشخاص و نهادهای حقوق بشری برنینگیخت تا این
فرضیه که دیگر نقض حقوق اولیه مان از سوی حکومت برای خود
ما نیز عادی شده است بیش از پیش رنگ واقعیت به خود
بگیرد.این مساله که اثرگذاری بر عزم اقتدارگرایان در
صدور احکامی اینچنینی ناممکن می نماید یک وجه قضیه است و
به چالش کشیدن رویه فعلی در تریبونهایی که در اختیار
داریم وجه دیگر آن.اگر کسانی که قاعدتا در جایگاهی قرار
گرفته اند که وظیفه دیدبانی حقوق بشر بر دوششان سنگینی
می کند و به همین منظور جوایز آنچنانی!! دریافت نموده
اند، اینک با دیدن نامه ای تهدید آمیز سکوت را ترجیح می
دهند چرا خود ما این بار سنگین را از دوششان
برنداریم.سال گذشته و در جریان دستگیری دوستانمان در
سازمان ادوار تحکیم در جمعی دانشجویی پیشنهاد دادم که
برای وارد آوردن فشار بر حکومت برای آزاد کردن هر چه
زودتر دستگیر شدگان،نامه ای از سوی جمعی از فعالین
دانشجویی و مدنی خطاب به رییس سازمان ملل و دیگر مراجع
بین المللی تدوین کنیم و این نامه را به صورت نمادین
توسط خانوم برنده جایزه صلح نوبل به دفتر این سازمان در
ایران تحویل دهیم.این ایده در آن زمان به دلایلی که
چندان گفتنی نیست عملی نشد.هرچند،چند روز بعد و در اثر
اصرارهای صورت گرفته، سرکار خانوم عبادی حاضر شدند که در
رابطه با این موضوع مصاحبه هایی را انجام دهند که به
عقیده من این اظهارنظرها در آزادی زودتر بازداشت شدگان،
بی تاثیر نبود.واقعیت این است که امروز اگر استاد ارجمند
دکتر دادخواه- که حق فراوانی بر گردن من و بسیاری از
دانشجویان دارند- سخنی در باب احکام ظالمانه صادره برای
سه دانشجوی زندانی می گویند نمی تواند به اندازه
اظهارنظری هرچند کوتاه از جانب شخصیتی مورد توجه مجامع
بین المللی به نام شیرین عبادی،مهم تلقی شود.با این وجود
نمی دانم که این همه معذوریتی که شخص ایشان دارند که
کمتر خود را درگیر مسایل می کنند از کجا نشات می
گیرد.اگر این معذوریت از ترس جان خود و یا نزدیکانشان می
باشد -که اتفاقا به عقیده من معذوریتی منطقی و قابل قبول
است- یکبار برای همیشه ارتباط این دو موضوع را علنی کنند
تا انتظارات از ایشان برای همیشه پایان یابد.این معذوریت
آنقدر مهم تلقی خواهد شد که مورد قبول واقع گردد.اما اگر
این بی توجهی نه از سر ترس جان که به دلیل عدم آگاهی بر
جایگاهی که قرار دارند باشد لازم است که به ایشان
یادآوری شود که در کجا قرار گرفته اند و به چه منظور
جایزه صلح نوبل به ایشان تعلق گرفته است.تلاش برای شکستن
حکم اخیر حتی اگر به احتمال فراوان بی نتیجه باشد کمترین
انتظاری است که فعالین دانشجویی و خانواده دانشجویان از
خانوم عبادی دارند.مطمئنا این تلاش باید علنی باشد که
تجربه نشان داده است که پشت درهای بسته نتیجه ای حاصل
نخواهد شد.در غیر اینصورت اجازه بدهید باور کنیم که از
آغاز هم این جامه برای تن ایشان گشاد بوده است.